درتوبه مرا گفت"که برگیر شرابی
ساقی تو خودبیشتراز خلق خرابی!
این ماهی دلمرده در این برکه ی دلگیر
جز دوری آن ماه ندیده ست عذابی
من عارف دلتنگم یا زاهد دلسنگ؟
هر روز نقابی زده ام روی نقابی...
یک عمر ملائک همه گشتند وندیدند
در نا مه ی اعمال من مست ثوابی
ساقی! همه بخشوده یک گوشه چشمیم
آنجا که تو باشی چه حسابی؟چه کتابی؟
"فاضل نظری"




/ 18 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
به لحظه های من بیا...

قدربشناسید مستان آخرین پیمانه را.... ساقی این هفته کند تعطیل, این میخانه را... گو به مهمانان که مهمانی به پایان می رسد... خورده یاناخورده باید ترک کرد این خانه را.....

ریحانه

شعر قشنگی بود

رها

گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت آنجاست که با چشمانی خیس رو به آسمان میکنی و میگویی خدایا تنها تو را دارم تنهایم مگذار

محمد

چقدرزیبا آنجا که تو باشی..چه حسابی،چه کتابی؟

شادی

سلام بسیار زیبا وعالمانه...ممنون[گل]

فقط خدا و بس

سلام خدمت سرکار رفیعی....[گل]امیدوارم در طول سفر زندگیتان به چراغ قرمز مشکلات برخورد نکنید و همیشه براتون چراغ سبز باشه تا شما رو به سر منزل سعادت برسونه.....[گل][گل]عیدت فطر را هم به خودتون و خانواده معظمتان تبریک میگم[گل][گل][گل]

علی

سلام " گاه آرامم و گاهی نگران دنیایم شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست نیمه خالی لیئان مرا پرنکنید دل من عاشق این گرفتاری هاست رضا نیکوکار