/ 153 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تیردادحسینی

لب ها می لرزند. شب می تپد. جنگل نفس می کشد. پروای چه داری ، مرا در شب بازوانت سفر ده انگشتان شبانه ات را می فشارم ، و باد شقایق دوردست را پر پر می کند به سقف جنگل می نگری: ستارگان درخیسی چشمانت می دوند بی اشک چشمان تو ناتمام است ، و نمناکی جنگل نارساست دستانت را می گشایی ، گره تاریکی می گشاید لبخند می زنی ، رشته ی رمز می لرزد می نگری ، رسایی چهره ات حیران می کند بیا با جاده ی پیوستگی برویم خزندگان درخوابند. دروازه ی ابدیت باز است. آفتابی شویم چشمان را بسپاریم ،که مهتاب آشنایی فرود آمد لبان را گم کنیم ، که صدا نا بهنگام است در خواب درختان نوشیده شویم ، که شکوه روییدن در ما می گذرد باد می شکند. شب راکد می ماند. جنگل از تپش می افتد جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم ، و شیره ی گیاهان به سوی ابدیت می رود. شعر عاشقانه کوتاه, زیباترین شعر عاشقانه آوای گیاه از شب ریشه سر چشمه گرفتم ، و به گرداب آفتاب ریختم بی پروا بودم : دریچه ام را به سنگ گشودم مغاک چنبش را زیستم هوشیاری ام شب را نشکافت ، روشنی ام روشن نکرد: من تو را زیستم ، شبتاب دوردست! رها کردم ، تا ریزش نور ، شب را بر رفتارم بلغزاند بیداری ام سر بسته ماند : من خو

مهربانی

سلام ناكامي در زندگي موقتي است اين ناميدي است كه دائمي اش ميكند

منتظران

جریمه مشق امشب را اینطور بنویسیم: آقایی که ........ هیچ به یادش نبودیم،در قنوت نمازش دعایمان می کند......!! ... اللهم عجل لولیک الفرج ...

حسن

این عکس سومی خیلی دلنشینه... این جور عکسا آرامش خاصی به آدمی میده..

reza&fati

نقاب از چهره ات بردار مرد قصّه های من تو دیگرمرد شب بوها و باران نیستی آری تو دیگر آدم شب قصّه های گندم و حوّا هزار و یک شب باران سلام دوست گرامی . سپاسگزارم از اینکه به ما سر زدید و تندیس گلی در دستهای قاصدک... بگذر.. [گل][گل][گل][گل]

قلم

زندگی با همه‌ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به جزا دادن و افسردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی جنبش جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا میداند...

زهره

چه چای وسماوری[گل]