دم به دم در هر لباسی رخ نمود

لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد

چون نبود  او را معین خانه ای

هر کجا جا دید رَخت آن جا نهاد

حُسن را بر دیده یِ خود جلوه داد

منـّتی بر عاشق شیدا نهاد

"فخرالدین‌عراقی"




/ 71 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سی سیب

سلام دوست عزیزم .عکس هایت خیلی عالی هستند.روحم را نوازش می دهند.ای کاش من هم تو وبلاگم این عکس های قشنگ را داشتم.

راوی

[قهقهه][اضطراب][رویا][تایید]

فلورا

شعری که انتخاب کردید عالیه و از اون زیباتر عکسی هست که گذاشتید ،فوق العادست[دست]

حسن

از حکایتهای عبید زاکانی هستش..: شخصی دعوی نبوت کرد. پیش خلیفه اش بردند. از او پرسید که معجزه ات چیست؟ گفت: معجزه ام این که هرچه در دل شما می گذرد مرا معلوم است. چنان که اکنون در دل همه می گذرد که من دروغ می گویم.