روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام
داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت
فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر
او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.
"جرج برناردشاو"

 


/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه

[تایید]خیلی آموزنده بود

نارگیله

خیییییییییییلی جالب بود [تایید][تایید]

دعادست

امان از دست این روزگار و آدمهاش.. عالی[گل]

محمد

فوق العاده بود... به جای کمک فقط حرف می زنند..

ماه بانو

چه جالب بود آدمهای زیادی اطراف ما هستند که فقط حرف میزنند ولی هیچ کمکی به ما نمیکنند

افت و خیز !

خدایا ازین بیسوادها نصیب ما هم کن : آمین [نیشخند]

فریبا

زندگی به من آموخت هیچ کس شبیه حرف هایش نیست...

احمد

یادت نره کی هستی...

ali

واقعیت تلخ امروز ما [ناراحت]