سلام...سلام...{#emotions_dlg.e11}

اگر بهم احترام گذاشتین نشانه خوب بودن من نیست!!!{#emotions_dlg.e28}

 نشانه شخصیت شماست{#emotions_dlg.e11}دوستتون دارم خیلی زیاد{#emotions_dlg.e11}

/ 45 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمد

یه کوچولو با قسمت اول جملت مشکل دارم .من به این اعتقاد دارم که هر چیزی در این کره خاکی نسبت عکس داره یعنی اگر من خوبی کنم به حتم خوبی می بینم وبرعکس البته همونطوری که میدونید هیچ چیزی در این دنیا مطلق کامل نیست و این هم معکوس داره مثلن من خوب باشم اما طرف مقابل من ادم بی شخصیتی باشه و احترام نذاره این نشون دهنده این نیست که من بدم بلکه طرف مقابلم بی شعوره .

شعیب

سلام یه وقتایی... حتی حوصله ی خودتم نداری چه برسه به دیگران!

یه وقتایی... هیشکی حوصله ی خودشم نداره، چه برسه به تو!

یه وقتایی... همه ازت انتظار دارن که درکشون کنی، اما کَسی تو رو درک نمیکنه!

یه وقتایی... از همه انتظار داری که درکت کنن، اما تو کَسی رو درک نمیکنی!

یه وقتایی... یکی از تو خوشش میاد اما تو نه!

یه وقتایی... هم، تو از یکی خوشِت میاد اما اون نه!

یه وقتایی... حرفِ دلت رو به هزاران نفر میتونی بگی الّا به یه نفر..

یه وقتایی... حرفِ دلت رو به هیشکی نمیتونی بگی جز به یه نفر.!

یه وقتایی... فقط به حرفِ خودت میتونی اعتماد کنی نه دیگران!

یه وقتایی... به حرفِ همه میتونی اعتماد کنی جز حرف خودت!
و اینکه
یه وقتایی... با یه لبخند کوچیک میشه سر و تهِ یه قضیه رو هَم آورد..
همینطور که یه وقتایی با یه لبخندِ کوچیک میشه اوضاع رو خراب تر از اونی که هست کرد!

عارفانه های من

"خدا" تنها چاره ایست که پیش روی ماست.. "خدایی" باشید.

هزاران گنج

سلاااااااااااااااااام عزیزم مرررررررررررررررررررررسی خوبم بحاطر درس و امتحانات دیر به دیر میام وبلاگ -ممنونم از احوالپرسی تون[قلب][قلب][قلب][لبخند]

سی سیب

شخصیت خوب شما از وبلاگ خوبتان مشخصه .خواهرم.

ساقی خانه

پدری با پسری گفت به قهر که تو آدم نشوی جان پدر حیف از آن عمر که ای بی سروپا در پی تربیتت کردم سر دل فرزند از این حرف شکست بی خبر از پدرش کرد سفر رنج بسیار کشید و پس از آن زندگی گشت به کامش چو شکر عاقبت شوکت والایی یافت حاکم شهر شد و صاحب زر چند روزی بگذشت و پس از آن امر فرمود به احضار پدر پدرش آمد از راه دراز نزد حاکم شد و بشناخت پسر پسر از غایت خودخواهی و کبر نظر افگند به سراپای پدر گفت گفتی که تو آدم نشوی تو کنون حشمت و جاهم بنگر پیر خندید و سرش داد تکان گفت این نکته برون شد از در «من نگفتم که تو حاکم نشوی گفتم آدم نشوی جان پدر» "جامی"