ehsanarash

ehsanarash

 

روزی مردی ثروتمنددراتومبیل جدید وگرانقیمت خود با سرعت زیاد ازخیابان کم رفت آمد می گذشت.

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده کنار خیابان" پسر بچه ای پاره آجری به سمت او پرتاب کرد وپاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد مرد پایش را رو ترمز گذاشت وسریع پیاده شد ودیداتومبیلش صدمه زیاد خورده است.متفکر

به طرف پسرک رفت تا او را تنبیه کند.....

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد رابه سمت پیاده رو جلب کند.

پسرک گفت:اینجا خیابان خلوتی است وبه ندرت کسی از آن عبور میکند. برادرم ازروی صندلی چرخ دارش افتاده ومن زور کافی برای بلند کردنش را ندارم برای اینکه شمارامتوقف کنم مجبور شدم آجرپرت کنم./

درزندگی چنان با سرعت حرکت نکنیدکه دیگران مجبور شوندبرای جلب توجه شما پاره اجر به طرفتان پرتاب کنند!

خدا در روح مازمزمه میکند وبا قلب ما حرف میزند.امابعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند!!از خود راضی

 

   + رفیعی - ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱٦